18 07 2010  |  موضوع: سخنرانی  |  محل انتشار: ایران امروز  |  نسخه چاپ  

روند تحول مناسبات قدرت در نظام سیاسی کشور


نوشته حاضر متنی است که از روی نوار صوتی سخن رانی در سمینار "راه سبز امید" در استکهلم (آوریل 2010) پیاده شده و سپس توسط سخن ران ادیت و فرازهایی نیز بدان افزوده شده است.


با سلام و درود فراوان بر حضار گرامی و برگزارکنندگان سمینار. امیدوارم که بحث های مفیدی برای کشورمان داشته باشیم.

پیش گفتار

با یاد ٣٠ فروردين ۱۳۵۴ صحبتم را شروع می کنم. با یاد روزی که 9 نفر از بهترین فرزندان این ملت را بردند و خودسرانه کشتند. من رابطه‌ى خاصى با آنها داشتم و همه‌ى زندگي ام هم، تحت تأثير رفيق قديمى ام بیژن جزنی و دیگر دوستانى بوده كه روز 30 فروردین 1354 بر تپه های اوین به دستور شاه ترور شدند. بيژن جزنى آموزگار من بود. سياست را از او ياد گرفتم و هنوز هم تأثير عميق او روى رفتار سياسى من، روى زندگى من و تمام سرنوشت رفقا و دوستانى كه با هم داشتيم، همچنان باقى است. يادشان گرامى.

امروز اين مجلس با حضور آقاى همايون و آقاى شريعتمدارى تشكيل شده و اين گفتگو گام مثبتى است. راه رسيدن به دموكراسى در كشور ما راه گفتگو و تعامل نحله‌هاى سياسى مختلفى است كه در جامعه‌ى ما حضور، و به نظر من هستى غير قابل انكار، دارند. وقتى كه به صحنه‌ى سياسى نگاه مى‌كنيم، بايد اين فصول مشترك را برجسته كنيم و نقاط افتراق را به توالى بياوريم. اگر بخواهيم اعتماد سازی کنیم و راه همزيستى نحله‌هاى سياسى را هموار کنیم باید راه گفتگو را باز نگه داريم. رمز موفقيت در ساختن دموكراسى براى ايران، تداوم گفتگوست. این گفتگو چندين سال است كه ادامه دارد، در ميان بخش معينى و طيف معينى از نيروهاى سياسى نهادینه شده است. به يمن شكل‌گيرى جنبش سبز، اميد مى‌رود كه در آن سوى ديوار هم صداهايى از اين سو شنيده بشود و از اين سوى ديوار هم پيام‌هايى براى آن سو فرستاده بشود.

آقاى همايون در سال‌هاى اخير در دو موقعيت بسيار حساس، موضع‌گيرى مثبت داشتند و من احساس همدلى كردم. يكى در زمينه دفاع از ميهن در مقابل تجاوز خارجى كه ایشان موضع قاطعانه و روشنى اتخاذ كردند و اين مايه خوشحالى ام شد. دومين موضع در خور، كه ایشان اتخاذ كردند، فراخواندن همگان بود به پیوستن به جنبش سبز.

با آقاى شريعتمدارى ما داستان قديمى‌ترى داريم. ما با هم زمینه های همفكرى بسيار گسترده داريم. ما با هم همراه هستيم. جزو كسانى هستيم كه انديشه‌ى جمهورى‌خواهى را، در ایران، با تاسیس اتحاد جمهوری خواهان ایران، نهادینه کردیم. البته آقاى شريعتمدارى و دوستانشان قبل تر از ما ترویج جمهوری خواهی را آغاز کردند. آنها قبلاً سازمان جمهورى‌خواهان ملى ايران داشته‌اند.

در ضمن لازم می دانم از اين فرصت استفاده بكنم، و از برخى برداشت‌هاى نادرست، سیاست های نادرست و یا برخوردهای نادرست نسبت به زنده یاد آیت الله شریعتمداری، پدر مهندس شریعتمداری، كه خود من مسبب بودم يا مبتكر آن بوده ام را مورد انتقاد قرار دهم. در سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب نسبت به آيت‌الله شريعتمدارى نگاهی داشته ایم که قابل پذیرش نیست. ، بياد مى‌آورم كه آن رفتار ناشى هم ناشی از تصميمات غلط ما بود و هم ناشی از فضایی انقلابی بود كه ما در آن بسر مى‌برديم، البته مسئوليت هر تصميمى به عهده‌ى خود فعالين هست و آنرا نبايد به عهده‌ى فضا و يا هر چيز ديگرى بگذاريم.

و اما بحث من در باره‌ى جنبش سبز و تحولاتى است كه در ايران مى‌گذرد. اين بحث را من دو قسمت مى‌كنم. قسمت اول تحليل روند سیاسى است كه از مقطع انقلاب تا ۲۲ خرداد ۸۸ در نظام سیاسی کشور انکشاف یافته. بخش دوم نگاه عميق‌ى‌تری است به جوهر تحولى است که از ۲۲ خرداد به بعد در فضاى سياسى كشور در حال شكفتن هست. نگاهی برای شناخت عمیق تر ماهیت جنبش سبز؛ جنبشی که، همانطورى كه آقاى همايون يا آقاى شريعتمدارى در صحبت‌هاى خودشان اشاره كردند، جنبشى در حال تولد است.

خيلى اوقات من بياد آن داستان فيل مولوى مى‌افتم كه هركسى "آن چیز" را از ظن خود به نام جنبش سبز معرفی می کند و یارش می شود. اين تلاش‌ها خيلى هم بى غرضانه، یا بهتر است بگویم "بی دلیل" نیست. آخر غرض در فرهنگ‌ ما چيز بدى هست. هر نوع تعبيرى، هرنوع تفسيرى، مثلاً اينكه بگوئیم "جنبش سبز رهبرى دارد"، يا بگوئیم "جنبش سبز رهبری ندارد"؛ حتی این که قبول کنیم جنبش سبز باید سبز باشد یا رنگارنگ، همه یک تعمدى، یا هدفى و مقصودى در خود دارد كه ما مى‌خواهيم آن مقصود را در اذهان عمومى گسترش بدهيم و آن ذهنیتی را بسازيم كه مى‌خواهيم ساخته شود.

۱. مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی از ابتدا تا خرداد ۸۸


وقتى جمهورى اسلامى ايران تأسيس شد، تفكر قالب و بسيار نيرومند در طيف وسيع تشكيل دهندگان جمهورى اسلامى ايران، این بود كه ما يك مجموعه‌اى هستيم كه مى‌توانيم "خودمان" و "غير از خودمان" را هم تعريف بكنيم. ما انقلاب هستيم و يك ضد انقلاب وجود دارد. ما اسلام هستيم و يك غير اسلام وجود دارد. ما مى‌خواهيم اسلام را و انقلاب را بر كشور حاكم بكنيم و ضدانقلاب را و غير مسلمان را هم برانيم، منزوی، و حتی نابود کنیم.

اين يك پروژه‌ى كاملاً انقلابى بود و ما در تئورى انقلابى‌ها مى‌بينيم و ديديم وقتى كه به پيروزى مى‌رسد، يك "دشمن" درمقابل خود قرار خواهند داد، يك "ستيز" یا "تضاد" در مقابل خود قرار خواهند داد و مى‌كوشند طرف مقابل را مقهور بكند و از بين ببرند. به امید این که همبستگى درونى را به حد اعلا برساند.

فكر مى‌كنم چنین اندیشه ای در ذهن همه کسانی كه جمهورى اسلامى را تشكيل دادند، در ولوله بوده. همه حول فکر "حذف" متحد بودند. بحث شان این بود که چگونه اين كار را انجام بدهند: به تدریج یا با خشونت؟ در دهه‌ى اول همه شان كوشيدند كه هر نوع صداى مخالف را با هر عنوان، سركوب بكنند، برانند و از بين ببرند. در انتهاى دهه شصت دوستانى كه سن بيشترى دارند مى‌توانند آن روزها را به خاطر بياورند. نگاه‌هايى كه جمهورى اسلامى ايران را نمى‌خواستند به شكست مطلق رسیدند؛ به یاس مطلق، به نفرت مطلق رسیدند. و در آن سو، كساني كه در حاكميت بودند، اين سئوال براي شان مطرح شده بود؛ «حالا که همه "دشمنان" را زدیم و کشتیم، حالا که فقط "خودی" ها مانده اند چه باید بکنیم؟ چه طوری کشور را اداره بکنیم؟

از همان نخستین روز پایان جنگ، کشتار فجیع زندانیان سیاسی و فوت آيت‌الله خمينى از نو يك نوع شکاف در درون حكومت رخ داد. جناح چپ رانده شد و آقاى رفسنجانى با جناح راست قدرت را در دست گرفتند. جناح ميانه و جناح راست قدرت را در دست گرفتند. اما همه پذیرفتند كه درون نظام و در کادر رهبرى آيت‌الله خامنه‌اى عمل کنند. همه گفتند حالا همه‌ى دشمنان را منكوب و سركوب كرديم ما خودمان مى‌توانيم در درون خودمان وحدت خود را حفظ کنیم و يا يك رفاقت درونى، تحت رهبرى ولى فقيه، جمهوری اسلامی را حفظ بكنيم. شما در اواخر دهه‌ى شصت و اوايل دهه‌ى هفتاد، هیچ صحبتی در این باره که ما رهبرى آيت‌الله خامنه‌اى را قبول داريم و يا نداريم، يا ولایت فقیه را قبول داريم يا نداريم، يا قانون اساسى را قبول داريم يا نداريم، از هیچ کس نمی شنوید. اصلاً از اين حرف‌ها مطرح نيست. همه جاى كافى براى خود احساس مى‌كنند و ساختار را هم مى‌پذيرند و مى‌خواهند كشور را اداره بكنند.

اما دو سه سال بيشتر نمى‌گذرد که در انتخابات مجلس پنجم، و بعد هم انتخابات مشهور دوم خرداد، مى‌بينيم براى اولين بار يك نوع رقابت جدى، من زير كلمه جدى خط مى‌كشم، يك رقابت جدى در درون سيستم جمهورى اسلامى ايران شكل مى‌گيرد كه خاتمى و يا ناطق نورى، و جنبش دوم خرداد شكل مى‌گيرد.

من شناخت و تعریف جنبش دوم خرداد را براى شناخت جنبش سبز بسيار ضروری می بینم. اگر آقاى همايون يادشان بيايد، در آن روزها من و ایشان در بى بى سى يك بحث ميزگرد نيم ساعته داشتيم، با باقر معين. بحث اين بود كه آيا دوم خرداد يك "نه" به نظام جمهورى اسلامى ايران است؟ و یا یک "آرى" به خاتمى، به تغييرى در كادر جمهورى اسلامى ايران است؟ اين بحث خيلى مشهورى بود و سال‌ها با فعالين تمام اپوزيسيون بود كه معناى دوم خرداد چه بود؟ رأیی صرفا اعتراضی بود و يا يك نوع اميد به تغيير در درون جمهورى اسلامى آمیخته بود؟ من خودم نظرم اين بود که دوم خرداد رای به تغييرى ممكن در جهت دموكراسى، درجهت قانون مدارى، در كادر جمهورى اسلامى بوده است. بیشتر كسانى كه رأى دادند، چنین امیدی داشتند.

ويژگى دوم "دوم خرداد" اين بود كه آقاى خاتمى بعنوان ليدر نمادين اين جنبش، هيچ‌گاه زاويه‌ى معينى را با رهبرى جمهورى اسلامى ايران باز نكرد. او تعبيرش از پيشبرد سياست و كشورمدارى اين بود كه باید تحت رهبرى آقاى خامنه‌اى عمل کرد. و من بارها در باره او گفته ام «بدون رهبرم هرگز». آقاى خاتمى از رفتار سياسى تلقی معینی داشت. او معتقد به حفظ نظام بود و آن را ممکن می دید هرگاه همه جناح ها مرجع نهائى را بپذيرند. این تعبیر او از حکومت قانون بود.

به زبان ديگر دوم خرداد راه رقابت جناح ها، رقابت جدى بر سر مسايل سياسى و نحوه‌ى مديريت كشور را در درون جمهورى اسلامى ايران، هموار کرد. دوم خرداد صندوق رای و انتخابات را مهم کرد، معنا دار کرد. دوم خرداد راه را باز کرد كه "من" و "جز من" در كادر جمهورى اسلامى ايران، تحت رهبرى واحد بتوانیم با هم رقابت و هم همزيستى داشته باشيم. دوم خرداد عامل رای مردم را جدی کرد و تعیین تکلیف رقابت های درون سیستم را به رای مردم واگذار کرد. دوم خرداد به صندوق رای اعتباری بیسابقه بخشید. هرچند اين همزيستى‌ها، بيشتر تلخ و کمتر شیرین و همیشه با كشمكش و پرخاش و سوء ظن (من نمى‌گويم تنها از يك سو بلكه مى‌گويم بيشتر از يك سو) همراه بود. از دوم خرداد ۷۶ تا ۲۲ خرداد ۸۸ ما در جمهوری اسلامی ایران دوره ای را داریم که برخلاف دوره قبل اختلاف و رقابت در درون نظام نه تنها به رسمیت شناخته می شود، بلکه راه حل این اختلاف و رقابت به رای مردم واگذار میشود و در عین حال طرفین می پذیرند که در اداره امور کشور تحت رهبری عالیه ولی فقیه عمل کنند.

همه از سرنوشت دوم خرداد مطلع هستيد. همه مطلع هستیم که در پایان دوره ۸ ساله چگونه یاس دامن بخش عمده ای از پایگاه اجتماعی دوم خرداد را فراگرفت و راه را باز کرد که کسی از جبهه مقابل پیروز انتخابات شود. در پایان دوره ۸ ساله جبهه اصلاح‌طلبى تقریباً خودباخته يا متفرق برآمد كرد و آن طرف هم طى چهارسال، هشت سال زندگى با خاتمى ياد گرفت، كه چگونه مى‌توان از درون اين آب گل آلود ماهى گرفت!

آنها اين كار را كردند و پيروز شدند و آقاى احمدى‌نژاد شد رئيس جمهور.

چهار سال بعد وقتى دوباره فصل انتخابات شد براى من اين سئوال مطرح بود كه آيا آقایان كروبى و آقاى باز هم در منازعات سیاسی چنان رفتار خواهند کرد که مردم باور کنند آنها تابع رهبری نظام عمل می کنند؟ يا رفتار این آقایان در انتخابات و پس از روزهاى انتخابات، رفتاری مستقل خواهد بود؟

به نظر من، دست کم از ۲۲ خرداد ۸۸ آقایان کروبی و موسوی طوری عمل کرده اند که جامعه امروز باور كرده كه رفتار آقاى كروبى و موسوى با رفتار آقاى خاتمى در دوره‌ى هشت ساله متفاوت است. همه‌ى ناظران، يك نوع جديت در اين نوع رفتار مى‌ببيند و تمايز قائل مى‌شوند بين اين رفتار و آن رفتار. آقاى خامنه‌اى هم از آن سو سخنرانى كرده و بارها هم گفته كه آقايان رئيس مجلس بوده‌اند، نخست وزير بوده‌اند، رئيس جمهورى بوده‌اند. آنها جزيى از نظام‌اند. اما من به احمدى‌نژاد و سياست‌هاى او نزديك‌تر هستم. يعنى آقاى خامنه‌اى جانب گرفت و پذيرفت كه آنها گرچه جزو نظام اند اما تحت رهبرى او حركت نمى‌كنند. شواهد بسیار عدیده وجود دارد که نشان می دهد آقاى خامنه ای می پذیرد که حتی آقای احمدى‌نژاد هم به تعهدی که آقای خاتمی نسبت به رهبر داشت پای بند نیست.

۲. ماهیت تحولات درون نظام پس از خرداد ۸۸

از اين بحث نتيجه مى‌گيرم روند سیاسی جاری در جمهورى اسلامى ايران، که با درد بسيار همراه است، درد زايمان اپوزیسیون در درون نظام است. نظام دارد يك تولدى را تجربه مى‌كند، دارد حس مى‌كند. سئوال مرکزی این است: آیا می توان در كادر جمهورى اسلامى ايران قرار داشت، وفادار به قانون اساسی وفادار بود، ولی به امر رهبرى حکومت تن نداد؟

جامعه ما هم اکنون باور کرده است که رهبران سبز تابع قانون اساسی هستند، اما تابع رهبرى كل نيستند. بسیاری در میان اصول گرایان می گویند چون آقایان موسوی و کروبی امر ولی امر را اطاعت نمی کنند، لذا دیگر جزو نظام نیستند. آيا ما بايد آقایان را جزو نظام تلقى بكنيم يا نکنیم؟ کشمکش بزرگى در جمهورى اسلامى ايران در جریان است: بخش تندرو صریحا می گوید آقایان جزو نظام نيستند. سران فتنه هستند. بايد بازداشت بشوند، محكوم گردند، اعدام گردند. بخش ديگرى كه مى‌گويد: اينها از بنيان‌گذاران نظام اند، اينها وفادار به امام خمينى هستند، معتقد به قانون اساسى هستند و ثابت نشده كه اينها با آمريكا و اسرائيل مربوط شده اند. ما راهى جز تحمل و تعامل يكديگر نداريم، گرچه خطا كردند، همه خطا داریم.

به اين ترتيب جنبش سبز در تحليل نهايى بلحاظ سياسى تلاشی است برای تحمیل (یا تحمل) اپوزيسيون در درون نظام سياسى عملاً موجود كشور است. تمام اين كشمكش‌ها مى‌خواهد به اين جا بيانجامد كه «حق عدم تمکین به رهبر» در درون جمهورى اسلامى ايران طبق قانون اساسى به رسمیت شناخته شود.

جالب توجه است که کسانی در حکومت که شدیدترین حملات را به رهبران سبز دارند، خود نیز آشکارا و در موارد متعدد و گاه با زاویه ای تندتر، مثل عدم برکناری رحیم مشایی، از امر رهبر سرپیچی می کنند. آنها در عمل "حکم حکومتی" را لازم الاطاعه نمی دانند. باید انتظار داشت که روند استقلال جناح ها از رهبری ادامه یابد و شاید هم شیفتگان صادق "منویات مقام معظم رهبری" هم تبدیل بشوند به یک "جناح سیاسی مستقل"، مثل سایر جناح ها.

جالب توجه تر این که تحول مناسبات در قدرت در نظام، و پیش رفت روند انفکاک و استقلال سیاسی جناح ها از زیر رهبری آقای خامنه ای، در صفوف مخالفان نظام نیز شکاف های عمیق تولید کرده است. این تحول بخش عمده ای از نیروهایی را که طی دهه های گذشته از هرگونه مشارکت سیاسی و تاثیر گذاری بر روندهای درونی نظام بری بودند را به یک باره به صحنه سیاست کشاند و امیدوار کرد. آنچه "ایستادگی" آقایان کروبی و موسوی خوانده می شود بخش عمده ای از فعالان سکولار و مخالف هر نوع حکومت دینی را هم به میدان کشید و به حمایت وا داشت. اگر دوم خرداد موفق شد مخالفان حکومت دینی را به دو گروه تقریبا هموزنِ "اصلاح طلب" و "سرنگونی طلب" تقسیم کند، ۲۲ خرداد موفق شد مخالفان حکومت دینی را به یک اکثریت بزرگ "سبز" و یک اقلیت پراکنده و بسیار نامصمم تقسیم کند.

روندهای سیاسی که اکنون در نظام جمهوری اسلامی در حال انکشاف است از یک زاویه با روندهای سیاسی درون نظام سلطنت از سال 28 تا 32 قابل قیاس است. در سال ۱۳۲۸ آقاى دكتر مصدق با تحصن در دربار پهلوى، االتجاء به مقام سلطنت کرد. این يعنى ما نظام را مى‌پذيريم و ما حرمت پادشاه را نگه مى‌داريم. تا آخرين روز هم، كه ۲۸ مرداد هست، وقتي كه حكم نخست وزيرى فضل الله زاهدى و خلع مصدق را به منزلش مى‌برند قبول مى‌كند و امضاء مى‌كند، مى‌گويد، من اول شك مى‌كنم كه آيا اين فرمان اعلیحضرت هست يا نه. ولى بعد امضاء مى‌كند. این يعنى او وفادار است به نظام. ولى حاضر نیست مجری سیاست های اعليحضرت باشد و هرچه شاه خواست عمل کند. ولى در مورد حقوق قانونى كه قانون اساسى به او داده، مصدق تمكين مى‌كند. تمام نخست وزیران بعد از ۳۲ همه خود را مجری منویات مقام سطنت می شناسند و نه وفادار به قانون اساسی و مجری آن.

حالا در جمهورى اسلامى ايران، آيا آن تزهایی كه روزى هم آقاى حجاريان مطرح مى‌كرد كه ما بايد، مشروطه، حكومت جمهورى اسلامى مشروطه، داشته باشيم و قدرت رهبرى تسرى پيدا نكند به رهبرى سياسى و اداره كشور و اينها مداخله نكنند و عرصه انتخابات را آزاد بگذارند، در حال رخ دادن است؟

در تحليل سياسى، من ماهيت اين تحولى كه در درون نظام در حال انكشاف هست، را كشمكشى مى‌بينيم بسيار حاد در تداوم برآمد دوم خرداد، براى تأسيس يك اپوزيسيون در نظامى كه اپوزيسيون را در درون خودش تا امروز نمى‌پذيرفت و نمى‌توانست تحمل بكند. اما این طور نیست که زایش اپوزسیون در درون نظام فقط از جنس باشد. هم تمرکز گرایانِ پوپولیست دارند برای تامین استقلال سیاسی از رهبری زمینه چینی می کنند و هم طرفداران جمهوریت و انتخابات آزاد حساب خود را از دستگاه رهبری جدا کرده اند. نشانه هایی هم از تاسیس یک جناح سوم "رهبرگرا" به چشم می خورد.

مسیر آینده

این که در نهایت چه رخ خواهد داد و این درد زایمان به تولد کدام نوزاد، و از کدام جنس، خواهد انجامید هنوز روشن نیست. تا امروز من «وجه عدم تحمل» را در درون سيستم جمهورى اسلامى ايران بر «وجه تحمل» غالب ديده ام، به همين دليل كهريزك وجود دارد، واقعه‌ى دانشگاه، به گلوله بستن و روز عاشورا و اينها، اين نوع فجایع، در آينده باز هم رخ خواهند داد. اما وضع حاضر به هیچ وجه پایدار نیست. روندهای پس از ۲۲ خرداد شبیه روندهای بعد از ۲۸ مرداد نیست. راه چرخش مثبت و یا منفی هیچ کدام بسته نیست. هم رخ دادی از نوع ۲۸ مرداد در افق هست و هم رخ دادی از نوع ۳۰ تیر.

تحليل‌هاى معينى مطرح مى‌كند كه سلطه سپاه يا نيروهاى امنيتى در حال گسترش هستند و روند ادامه پيدا خواهد و سركوب تشديد خواهد شد.

با شکاف هایی که در حکومت پدید می آید و با ظرفيت هايى كه در درون جامعه پروده شد، من اين ارزيابى‌ها را قبول ندارم، اينها آيه‌هاى یاس است. از سر ترس است. آیه هائیست كه ما را از فعاليت مثمر ثمر روزمره، باز مى‌دارد. وجهی كه مورد علاقه‌ى من است و فكر مى‌كنم پيش روى ماست، مسيرى است كه به نظر من كمپين يك ميليون امضاء براى برابرى حقوق زنان برگزید. آن را باید سرمشق کرد. ما می توانیم اجازه ندهيم آن «سايه سياهى» كه بعضى‌ها مى‌گويند بر سر كشور گسترده خواهد شد و كساني كه به بنيان گزاران و برپاكنندگان اصلى جمهورى اسلامى عنوان "سران فتنه"را مى‌دهند، اينها غلبه كامل پيدا بكنند. فقط ترسم این است که افزایش تشنج و تشدید تهدیدات بین المللی به غلبه بیشتر این نظامی گرایان کمک کند.

امیدوارم این طور نشود و ما فرصت کنیم از الگوی بسیار زیبای کمپین یک میلیون استفاده بكنيم و جنبش سبز به يك كمپين اجتماعى تبديل شود و براى قانع كردن شهروندانى كه تاكنون همراه با سبز نبوده اند. شهروندانی که به سبز رای داده اند در هر کوی و برزن کمک کنند که دیگران هم به شعار "رای من کجاست؟" بپيوندند و انتخابات آزاد را حق مسلم خود ببینند. ما اكثريت تهران را داريم، اكثريت شهرهاى بزرگ را داريم. اينها همه ناراضى هستند، همه نگاه ديگرى به مسئله‌ى سياست در كشور دارند، به مسئله فرهنگ دارند، اعتقاد به حق رای دارند. به حق انتخاب حکومت به رای آزاد شهروندان اعتقاد دارند. آنها ضد تبعیض هستند. با حذفِ مخالف، مخالفند. به برابر حقوقی، به خود باوری، به استقلال، به حکومت قانون، به عدم خشونت، و از همه مهم تر، به فضیلت حقیقت بر دروغ، اعتقاد دارند.

باید با اهرم مبارزه ارزشى، مبارزه‌ى اخلاقى، به درون جامعه برويم و سعى كنيم با كسانى كه مثل ما فكر نمى‌كنند، ارتباط بگيريم و گفتگو بكنيم، در بعد ميليونى. بخصوص در شهرهاى بزرگ، بخصوص در دانشگاه‌ها، ما اهرم‌هاى بسيار بزرگى داريم. ۲ ميليون و ۷۰۰ هزار دانشجو كم نيست و اينها تقريباً نود يا نود و پنج درصد طرفدار هستند. به کمک آنها می توان بقيه را به اين جنبش كشيد و به ارزش‌هاى اصیل سبز ملحق کرد.

من قبول ندارم كه در کشور ما يك اكثريت مطلقى طرف دار ارزش های سبز هستند. حداکثر يك اكثريت خیلی لرزان وجود دارد. البته به لحاظ تأثير فرهنگى، به لحاظ تأثير اجتماعى، به لحاظ تأثير سياسى، به لحاظ تأثير اقتصادى، قطعاً موج سبز، موج غالب برجامعه است. ولى به لحاظ تعداد آراء اين خيلى اغراق‌آميز هست اگر بگويم بلحاظ كمى اکثریتی هستیم مثل سوئد يا مثل انگلستان و یا حتی ترکیه.

ما يكى از آن كشورهايى هستیم مثل کشورهای هم‌جوارمان. شاید فقط كمى متفاوت تر. باور کنیم كار زيادى در درون جامعه داريم براى قانع كردن شهروندان و روى آوردن آن‌ها به ارزش های سبز.

يك اميد هم بدهم در پایان صحبت. ده یازده ماه از انتخابات مى‌گذرد. يك ارزيابى در محيط اطراف خودتان بكنيد و مقایسه بکنید روحیه كسانى كه به سبز رأى دادند، از لحاظ اعتقاد به عملى كه كردند، با كسانى كه سبز رأى ندادند و به احمدى‌نژاد رأى دادند. مقایسه کنید ميزان اعتماد به نفس هر دو گروه را. قطعا همه به نتيجه گيرى روشنى مى‌رسيم: عدم اعتماد بنفس در آن سو خيلى بيشتر از اين سو است. بنابراين اگر ما مراجعه بكنيم، يك كمپين اجتماعى وسيع درست بكنيم، مى‌توانيم احتمالاً براى انتخابات آتى چنان موجى درست بكنيم كه اگر با مقاومت از طرف دستگاه مواجه بشود، بتوانيم يك فشار فلج كننده بياوريم. ما در اين دوره نتوانستيم از حربه اعتصاب همگانى استفاده بكنيم. برخى مى‌گويند: "نگوئید نتوانستیم. بگوئید نخواستند". من نظرم اين است كه با آن تعادل قوا شايد نمى‌توانستيم. براى من روشن نيست كه حتماً مى‌توانستيم، ولى براى بعضى‌ها كاملاً روشن است كه حتماً مى‌توانستيم. ولى اگر اين بسيج اجتماعى را انجام بدهيم در دور آتى به مراتب بیشتر مى‌توانيم حكومت را به تسليم شدن واداريم. باشد که چنین شود و ما با موجی بسیار نیرومند تر، با اراده ای بسیار مصمم تر از ۲۲ خرداد خود را برای انتخابات بعدی، برای پیروزی، آماده کنیم.

خيلى متشكرم
-------------
توضیح
متن سخن رانی فوق پس از پیاده شدن از روی نوار توسط سخن ران تصحیح و فرازهایی هم به آن افزوده شده است.
ضبط ویدئویی و کامل سخن رانی را در آدرس زیر می توانید ملاحظه کنید.
http://www.negahdar.info/index.php/article/32/





Bookmark and Share
©negahdar.info