27 11 2012  |  موضوع: نقد  |  محل انتشار: سایت اخبار روز  |  نسخه چاپ  

«پیشنهاد به آقای ف. تابان: به این روش های خرابکارانه ادامه ندهید!»



«من یک بار دیگر به آقای ف. تابان توصیه می کنم در مبارزه ی سیاسی خود دست از پروگاسیون بر دارد، برای اهدافی که دارد شرافتمندانه مبارزه کند، اما چهره ی دیگران را مطابق میل خود نقاشی نکند و از تحریک مداوم هواداران «تغییر رژیم» علیه اصلاح طلبان دست بردارد! ...»

«آقای ف. تابان یک فعال هوادار «تغییر رژیم» است که می کوشد درستی سیاست های مورد علاقه ی خود را با تحریف چهره ی رقبای خود اثبات کند. او در مقالات خود سیمایی از رقبای سیاسی خود می سازد که واقعی نیست... در آخرین مقاله ی خود ایشان به این شیوه ی غیراخلاقی ادامه داده است.تمام این مقاله یک پروکاسیون است.»


اول: در روش و منش


اشتباه نشود. این شیوه سخن گفتن من نیست. سال هاست که آن را ترک کرده ام. این زبان به درد «فهم بهتر» نمی خورد. اما برای نزدیک کردن گوینده با خودش و دور کردن او از مخاطب بسیار مفید است. یاد گرفته ام که مخاطب را - چه رفیق قدیمی و هم چون برادرم باشد و چه «دشمن خونی» ام در دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی - با عناوین خرابکار و پرووکاتور (فتنه گر)‌ مورد خطاب نکنم و شرافت او را برای پیشبرد اهداف سیاسی ام لگذ نکنم.
این نخستین بار نیست که ف. تابان عزیز این گونه با غیض و بغض علیه فرخ نگهدار می نویسد. او وقتی من دو سال پیش به آقای خامنه ای نامه نوشتم طی بیانیه ای از من اعلام برائت کرد و از سازمان اکثریت نیز درخواست کرد که چنین کند.
ف. تابان و خانواده اش را دهه هاست که از نزدیک می شناسم. همیشه او را رفیقی بسیار دلسوز، فعال و صمیمی یافته ام که بر لوح دلش نیست جز آرمان های نیک. در تجربه نیم قرن فعالیت تشکیلاتی ده ها هزار رفیق و همراه را دیده ام و با آنها کار کرده ام. پشتکار و اخلاص و دلبستگی ف. تابان به فعالیت سیاسی واقعا کم نظیر است. او همیشه این طور بوده است. غرض او از فعالیت سیاسی هیچگاه نه کسب مقام سازمانی بوده است، نه کسب مال و منال و نه محبوبیت بین این و آن. فواد بنده عشق است و از هر دو جهان آزاد. هرآنچه گفته است عین اعتقاد و شناختش از مسایل بوده است. ما رفقای دیگری هم داشته ایم که به خاطر کف زدن این و آن، یا به خاطر رانده نشدن از درگاه، مواضع سیاسی یا دلبستگی های سیاسی شان گزین و دست چین کرده اند. اما هیچ کس اعتقاد ندارد که فواد هم یکی از آنان بوده است.
ف. تابان همیشه یک انقلابی مردم گرا بوده است. می نویسم انقلابی مردم گرا چونکه قبول ندارم هرکس حرف های رادیکال زد و سرنگونی جمهوری اسلامی یا رژیم سابق را فریاد کشید مردم گراست. شما در طول حیات سیاسی ف. تابان حتی یک مورد هم ندیده اید که او، در مبارزه علیه رژیم، از سیاست و اقدام هایی پشتیبانی کند که علیه مردم است. آخرین موضع گیری شورانگیز او اعتراض به «تحریم های فلج کننده» است. او یک انقلابی مردمی است و تا هست همین خواهد ماند.
نزدیک به ۳۰ است که من با عصبانیت و غیض و غضب ف. تابان زندگی کرده ام. هیچ کدام از این القاب و نیش ها از زبان ف. تابان برای من نه تازگی دارد و نه هیچ گاه ارزیابی من از منش و ماهیت این رفیق را تحت تاثیر قرار داده است. او خوب می داند که نه فرخ نگهدار و نه هیچ از هم فکران اصلاح طلب او کارها و حرف های ف. تابان را غیرشرافتمندانه، خرابکارانه، پرووکاتیو، غیراخلاقی و از این قبیل ارزیابی نخواهند کرد. او مطمئن است که فرخ نگهدار صد بار تلخ تر از این شنیده و مقابله به مثل نکرده و نمی کند.
فرخ نگهدار آموخته است که کنترل زبان و سمت نگاه خود را به دست دیگران ندهد. او در جریان کشاکش مرگ و زندگی در دشوارترین سالهای حیات سیاسی اش، به بهای از دست دادن بیش از یک صد رفیق بی بدیل و پاک، یاد گرفته است که اساس خط مشی سیاسی را بر پایه تحلیل شرایط عینی قرار دهد و اجازه ندهد «دشمنان»‌ برای او تصمیم بگیرند.
ف. تابان باید خوب به یاد آورد روزهایی را که ما در پلنوم خرداد ۱۳۶۱ در برنامه سازمان خود نوشتیم:

«سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) با اعتقاد به جهان بینی و مبانی عقیدتی خود، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را محترم می شمارد، با تمام توان از خط ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی پشتیبانی می کند و پیگیرانه در راه اتحاد همه نیروهای خلق - همه نیروهای پیرو و پشتیبان خط امام خمینی، که صادقانه در راه آماج های انقلاب و اعتلای جمهوری اسلامی ایران مبارزه می کنند - در یک جبهه متحد تلاش می کند»#

ف. تابان هم چنین باید خوب به یاد آورد روزهایی را ک ما در تاشکند در فروردین ۱۳۶۵ به پلنوم وسیع کمیته مرکزی رفتیم و گفتیم:

«رژیم جمهوری اسلامی امکان تحول مسالمت آمیز را از میان برده است. رژیم امکان اعمال اراده مردم را با سرکوب قهرآمیز سلب کرده است. از این روی تنها راه خلق برای بدست گرفتن قدرت سیاسی، اعمال قهر انقلابی است. سازمان ما وظیفه خود می داند که طبقه کارگی و همه مردم ایران را برای مبارزه مسلحانه جهت سرنگونی رژیم آماده سازد. علاوه بر آن سازمان ما وظیفه خود می شناسد که ارگان های قهر رژیم را از درون فلج سازد و در نیروهای مسلح رژیم پایگاه نیرومندی پدید آورد و به موازات آن افسران و درجه داران ضد جنگ، آزاده و میهن پرست را حول اجرای خط مشی خود گرد آورد وسازمان دهد.»#

ف. تابان امروز، در پایانه سال ۹۱،نه گفته های پلنوم ۶۱ را می پذیرد و نه گفته های پلنوم ۶۵ را. اما نگاه او به نیروهایی که امروز با خط مشی ۶۱ نسبت دارند با نگاه او به نیروهایی به خط مشی ۶۵ متمایلند متمایز است.
او در یادداشتی که در رابطه با نشست پراگ انتشار داده به برگزار کنندگان آن انتقاد می کند که از «تلاش برای حذف یا مقابله با رهبران جنبش سبز» دست بردارند؛ رهبرانی که می دانیم ف. تابان نسبت به تاثیر مثبت آنان در اوضاع کشور به وضوح نظر مثبت دارد؛ رهبرانی که می دانیم اصول خط فکری و مشی سیاسی آنان نزدیک ترین قرابت را با مصوبه خرداد ۶۱ دارد و کم ترین نسبتی با مصوبات فروردین ۶۵ ندارد.
ف. تابان امروز این گفته های پلنوم ۶۵ را رد می کند. او قبول دارد که پیگیرترین نیرو در اجرای تصمیمات پلنوم ۶۵ سازمان مجاهدین خلق است؛ سازمانی که می دانیم ف. تابان هیچ قرابتی با روش و منش آنان ندارد.
خوش بختانه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) بعد از مدت ها تحقیق اکنون گزارش مفصلی در باره تشکیلات مخفی سازمان در سال های دهه ۶۰ انتشار داده است؛ گزارشی که علیرغم کاستی های بسیار، گزنده ترین حقایق را در باره معیارهای تصمیم گیری و عمل رهبری وقت سازمان برملا می کند؛ معیارهایی که وقتی من اکنون بعد از ۲۵ سال به آن فکر می کنم اصلا باور نمی کنم که سازمان اکثریت چنین حرف هایی زده است.
آری. ما ۲۵ سال پیش، زمانی که همین آقایان موسوی و کروبی، رهبران جنبش سبز و جریانی که بعدا اصطلاحا «اصلاح طلب»‌ نامیده شد، در راس امور بودند، زیر شلاق های بیرحمانه و غضب آلود و کاملا سنجیده حکومتیان چنان به زانو در آمدیم و چنان سرخورده و منگ سیاست ورزی کردیم که وقتی امروز آنها را مرور می کنیم باور نمی کنیم که این ما بودیم که می خواستیم «همه مردم ایران را بری مبارزه مسلحانه برای سرنگونی رژیم آماده و ارگان های قهر رژیم را از درون فلج سازیم»
ف. تابان، نظر به سلامت و صداقتی که دارد، اتفاقا از نخستین کسانی بود که با انتشار روزنامه سلام در اواخر سال ۶۸ فورا سمت گیری مردمی آن را شناخت و از مقابله با حامیان آن دست کشید.
رفقا می دانند که در آن روزهای دهشتناک پلنوم وسیع و تا ماه ها و سال های پس از آن تمام هستی من وقف آن بود که سازمان از بحرانی که در آن غرق شده بود، از بحرانی که تصور میرفت به خاطر سیاست شکوفایی بوده است، به اتفاق به سلامت بگذرد و شقه نشود و نشد. اما اکنون که پشت سر نگاه می کنم از خود می پرسم براستی چه شد که تو علیرغم ناباوری عمیق به راهی که سازمان برای راه انداختن جنگ مسلحانه در کشور در پیش گرفت، علیرغم ناتوانی عینی و علیرغم ناباوری قلبی همه کادرهای اصلی به اعمال «قهر انقلابی» علیه رژیم، دست خود را در مخالفت با آن تصمیم ها بالا نبردی؟ در آن شب های تلخ نیز من بارها و بارها از خود همین سوال را داشتم که چرا می مانم و تن به «نه» گفتن به یارانم در نمی دهم؟ وقتی کنگره اول سازمان تشکیل شد روحیه غالب هنوز همان روحیه پلنوم ۶۵ بود. سازمان چنان از خشم، شلاق بر گرده ی خویش زد که دیگر یارای برپای ایستادنش نماند. بسیاری نومید شدند و رفتند. و من ماندم. ماندم و با رفقا فقط گفتم که سرانجام روزی خواهد رسید که با هم حرف خواهیم زد. یقین دارم که باز چنین روزی خواهد آمد.
در آن سال های تیره هیچ گاه اعتقادم به سلامت و صداقت اکثریت نزدیک به اتفاق فدائیان خلق کمرنگ نشد. در همان شب های تلخ تاشکند می دیدم روزهایی را که رفقای ما باز از نو گرد هم می نشینند و از تصمیم هایی که در پلنوم ۶۵ گرفتند و از قضاوتی که در کنگره ۶۹ پیرامون کارنامه خود کردند با هم حرف خواهند زد.
اما صادقانه می گویم، امید من تنها به بازنگری در خودزنی های رفقای خودمان میانه دهه ۶۰ نبود که مرا زنده نگاه داشت. من به این نیز امید داشته ام که دیگر نحله های سیاسی صادق و صمیمی در ایران، نیز بر پیش داوری ها و توهم های خود پیرامون ما غلبه کنند و موفق شوند دریابند که «دیگری» هم می تواند به انگیزه های مردمی و میهنی به شور آید و پای در ره نهد. نباید چنان گفت که گویا تنها «ما» هستیم که دغدغه مردم و میهن در سر داریم.
مگر نه این است که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که نام «نیروهای پیرو و پشتیبان خط امام خمینی، که صادقانه در راه آماج های انقلاب و اعتلای جمهوری اسلامی ایران مبارزه می کنند» را برایشان در نظر گرفتیم، نیز بسیار تغییر کردند. برخی از آنها امروز در زندانها و برخی در کشور و معدودی نیز در خارج کشور با ما فدائیان خلق اکثریت و با اتحاد جمهوری خواهان ایران همسویی های بسیار نشان می دهند؟
علیرغم جیغ و دادها و عصبیت ها و دشنام گویی ها، روند سیاسی در کشور ما در سمت عبور از سیاست گذاری واکنشی و مقابله جویانه و به طرف پذیرش حق موجودیت یک دیگر بر اساس نمایندگی تمایلات اجتماعی اقشار مختلف تحول می یابد. فعالان سیاسی ما دارند در می یابند که در مبارزه سیاسی قبل از «زدن علیه نیروهای دیگر» لازم است آن نیرو را درست بفهمی و آن طور به فهمی که به فهم او از خودش تا حد امکان نزدیک تر شود.
این ها را همه نوشتم که ف. تابان عزیز تصور نکند فرخ نگهدار در رفتار خود نسبت به او یک سر سوزن هم نسبت هایی خرابکار، فتنه جو، بی شرافتی، برخورد غیراخلاقی و غیره و غیره را مبنای درک خود از ف. تابان قرار خواهد داد. او شاید بیست سال دیگر هم گاه به گاه از دست فرخ نگهدار خون به جوش آورد و برائت بجوید. اما کسی که مخاطب اوست در عبور از سهم ناک ترین گردنه در طول حیات سیاسی اش دریافته است که خط مشی تو در قبال نیروهای سیاسی دیگر را نباید رفتار آنان با تو تعیین کند. هرگاه چماق و شلاق هم در میان آوردند و بر سرت کوفتند تو نگاه کن ببین واکنش تو چه تاثیری روی وضعیت سیاسی و وضعیت نیروهای هوادار باقی می گذارد، چه تاثیری بر رفتار و کنش حاکمان بر جای می گذارد. نگاه کن ببین آیا هیچ گروهی از مردم هستند که واقعا و صادقانه دل در گرو آن نیرو که بر سر تو می کوبد بسته باشند؟ فرخ نگهدار یاد گرفته است که مردم دوستی و آرمان گرایی را خصلتی بداند که منحصر به حزب سیاسی مورد علاقه او نیست. تمام شخصیت ها و سازمان هایی که به تشخیص تو با یکی از گروه های اجتماعی نسبت دارند و بر آنها تکیه می کنند هم مردمی هستند و هم آرمان خواه.
ف. تابان البته در اواسط دهه ۴۰ شمسی در سنی نبود که مباحثات ما در گروه جزنی را دنبال کند. گروه ما در آن زمان به این نتیجه رسید که شکل مبارزه ما قاعدتا تابعی است از روشی که حکومت بر ما تحمیل می کند. و چون حکومت علیه ما اعمال قهر می کند ما هم - علیرغم تمایل خود - باید به خشونت متوسل شویم.
امروز اما مخالفان و معاندان سیاسی نیستند که رفتار سیاسی و زبان سیاسی مرا شکل می دهند. آرمان های من برای صلح و همزیستی و برابر حقوق شهروندان، ارزیابی من از ظرفیت های هر نیروی سیاسی برای تغییر، و نیز نتایجی که پیش بینی می شود اقدام ما به بار آورد، زبان و رفتار سیاسی مرا شکل می دهد.
مشی چریکی قدرت مندترین تکنیک ها را برای شیفته کردن نیروهای خودی و کارآترین ابزارها را برای تولید حداکثر خشونت و ترس در طرف مقابل در اختیار ما گذاشت. مشی چریکی واقعا قادر شد از این مسیر «تناسب نیرو» میان حکومت و مخالفان را بر هم زند. از دهه چهل به این سو هر چه جلوتر آمده ایم من از یک سو به صداقت و شرافت آن یاران شیفته، و از سوی دیگر به نامناسب بودن ابزارها و تکنیک های آنان بیشتر یقین کرده ام. امروز برای من زبان و سیاستی کارآمد و ثمرساز است که بیشترین بُرد را در افزایش قدرت تامل و بازنگری در طرف منقدان و مخالقان و معاندان من داشته باشد.

دوم: در زمینه مضمون
راستی انتقاد اصلی ف. تابان به نوشته من تحت عنوان «در مورد نشست پراگ» کدام است؟ مقاله چه گفته است که ف. تابان با این شدت با آن مخالف است؟
متن ف. تابان کوتاه است. من چند بار خواندم. به نظرم رسید که اصلی ترین موضوع مورد اعتراض ف. تابان در این جمله او آمده است که می گوید: «در این مقاله طرفداران «تغییر رژیم» در ایران به مجاهدین خلق، طرفداران رضا پهلوی و جریان «آهی - خادم» خلاصه شده است..»‌.
در مصاحبه ای که با سایت ایران گلوبال داشتم در این مورد توضیح روشن داده ام. قصد من در نوشته مذکور شکافتن «صف و سیمای یکی از گرایش های طرفدار تغییر رژیم» بود که در پراگ گرد هم آمدند. مسلما نیروهای دیگری هم هستند که «تغییر رژیم»‌ را در دستور خود قرار دارند؛ گرایش هایی که طالب این تغییرند اما بدون مداخله خارجی. من در این باره که وزن اجتماعی این نیروها در مقایسه با نیروهایی که در پراگ گرد هم ‍آمدند چگونه است حرفی نزده ام و نمی توانم بزنم. وسیله وزن کشی موجود نیست. امروز نه من نه ف. تابان نه هیچ کس دیگری نمی تواند مدعی شود که کدام یک محبوبیت اجتماعی بیشتر یا امکانات بیشتر دارند.
با این حال بر سر ۲ حرف تا به آخر ایستاده ام:
اول این که: در وضع فعلی تغییر رژیم در ایران بدون حمایت فعال از طرف خارج امکان پذیر نیست. کسی که «تغییر رژیم» را امروز در دستور قرار می دهد محال است بتواند جمهوری اسلامی ایران را برچیند بدون آن که بر یک فشار و حمایت سنگین و فعال از طرف «جامعه بین المللی» متکی شود.
دوم این که اگر در وضع فعلی روند تحول اوضاع به سوی «تغییر رژیم» بچرخد یقینا نیروهایی که می ایستند «تغییر رژیم» رخ دهد اما بدون مداخله بین المللی، آن روند را سرگردگی نخواهند کرد. در چنان شرایطی یقینا نیروهایی سرکردگی خواهند داشت که با مداخله بین المللی «توافق» دارند.
بنابراین برای این که جای کوچک ترین خدشه ای نباشد تصریح می کنم: آری. در میان نیروهای سیاسی ایران به جز اصلاح طلبان و جریان های مطالبه محور، نیروهای نیرومندی هستند که پروژه «تغییر رژیم» را در دستور دارند. این نیروها بر دو دسته اند: آنان که فکر می کنند بدون حمایت خارجی می توانند از عهده این کار برآیند و نیروهایی که معتقدند برای «تغییر رژیم» در وضع فعلی لزوما باید از یک حمایت بین المللی فعال و نیرومند برخوردار شد.
به ف. تابان توجه می دهم که موضوع مورد بحث من در این جا آرزوها و رویاهای من و او نیست. این که من و او کدام نظام ها را دوست داریم و تا کجا ولایت فقیه را با درک و فهم انسان مدرن و صاحب شعور در تضاد می بینیم یک مساله است و این که روند سیاسی جاری به کدام سو میچرخد و من و او در این روند با کدام نیروها همسو هستیم مساله ای دیگر.
فرخ نگهدار در وضع فعلی با صراحت تمام جایگاه خود را روشن کرده است. او می گوید همسو با کسانی مبارزه می کند که می کوشند در این نظام اصلاحات کنند. او تصریح می کند با کسانی همراه نیست که می کوشند نظام را ساقط کنند.
ف. تابان مرا به اسناد مصوب سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان رجوع داده است که در آنها گفته شده است این دو جریان هر دو خواهان تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند. من هم ف. تابان را به مواضع و اقداماتی رجوع می دهم که این دو جریان در صحنه عمل سیاسی در روندهای جاری پی گرفته اند. من سیمای استراتژی سیاسی پراگی ها را در ۱۵ بند بر شمرده ام. شما به یک یک آنها نظر کنید و ببینید کدام یک از آن مواضع توسط سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان پذیرفته و پی گرفته شده است.
شما آن پانزده بند را بخوانید و ببنید واقعا دشوار است که شما خواهان اسقاط رژیم باشید و آن مواضع را دنبال نکنید. شما آن پانزده بند را بخوانید و دریابید که شما نمی توانید خواهان همسویی با آقایان موسوی و کروبی باشید و تحول قانونمند و مسالمت آمیز جامعه باشید و در همان حال همان پانزده بند را هم به اجرا گذارید.
ف. تابان به تقسیم نیروها به یک «دوگانه» - یعنی طرفداران «تغییر رژیم» و «اصلاح طلبان» -‌ در اساس مخالف نیست. اعتراض او به این است که سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان هم طرفدار تغییر رژیم اند اما من با یک چرخش قلم صحنه را طوری آراسته ام که گویا طرفداران تغییر رژیم منحصرا به پراگی ها، هواداران رضا پهلوی و مجاهدین.
ف. تابان با رجوع به اسناد سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان نشان می دهد که این تشکل ها به وضوح خواهان تغییر نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه هستند و از این روی مشی سیاسی آنها را باید بر همین اساس تعریف کرد و شناخت.
من در مقاله بلند خود تحت عنوان «گونه شناسی اپوزیسیون ایرانی» به تفصیل در باره تقسیم بندی خط مشی های سیاسی اظهار نظر کرده ام. آن مقاله که دو ماه قبل منتشر شده نشان می دهد که این اعتقاد که سازمان هایی چون اکثریت یا اتحاد جمهوری خواهان ایران سازمان هایی برانداز یا آلترناتیو سازند، تصوری غیرواقعی است. این نیروها عملا نزدیکی فوق العاده ای با رهبران جنبش سبز و حامیان خط مشی های مبتنی بر «تغییر در رژیم» در جهت دموکراسی و جمهوریت از خود نشان می دهند. هدف مقاله کوتاه اخیر تحت عنوان «در باره نشست پراگ» این نبود که خط مشی مورد تائید سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان تصویر شود و اصلا چنین تصویری ارایه نشده است. من در این مطلب جزئیات خط مشی مورد علاقه شرکت کنندگان در نشست پراگ را به دقت در ۱۵ بند بر شمرده ام. اما هیچ طرحی را برای تصویر کردن سیمای سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان نقاشی نکرده ام. دلیلی هم برای این کار نبود.
اعتقاد داشته و دارم که هم به لحاظ پیشینه تاریخی و هم به لحاظ بافت فکری و فرهنگی سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان به نحو بارزی با نیروهایی که طیف اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی ایران محسوب می شده اند متفاوت اند. این تفاوت ها قطعا ماهیتی - هویتی است. اما اصلا قبول ندارم که در چیدش استراتژیک نیروهای سیاسی، یعنی در دوگانه ای که ف. تابان هم به آن اذعان دارد سازمان اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان بیشتر هم پای رضا پهلوی و مجاهدین و نشست پراگ رکاب می زنند. خیر. این دو تشکل از نگاه من در عمل با نیروهای اصلاح طلب و مطالبه محور همراهند و هیچ برنامه ای برای اسقاط نظام در دست و در دستور ندارند.
گفته ام و باز تکرار می کنم: چنانچه روند سیاسی در ایران در منطقه به سوی سوری شدن ایران پیش برود امکان یکی شدن پراگی ها، شاهزاده رضا و مجاهدین به واسطگی دولت هایی که طرح سوری کردن ایران را پی گیرند فعالانه دنبال خواهد شد و تشکیل کنفرانس از نوع دوحا هم در دستور خواهد بود. در آن شرایط گروه هایی که مایلند راه دیگری برای «تغییر رژیم» پیش برود میدان دار یا موثر نخواهند بود. به زبان روشن تر چنانچه وضعیت ایران به طرف براندازی رژیم چرخش کند، به علت تاثیر فوق العاده قدرت های غربی و نفتی و اسرائیلی در آن بسیار بعید است که نیروهایی که هم در مقابل سرنگون کنندگان خارجی می ایستند و هم می خواهند خود مستقلا رژیم را سرنگون کنند بتوانند روندها را رهبری کنند.
امیدوارم ف. تابان در دور بعدی بحث استدلال کند که اوضاع کشور و روند بین المللی را چگونه می بیند و بر اساس تحلیل وضعیت سیاسی طرح های استراتژی-تاکتیکی را که در دستور طیف های سیاسی مختلف در صفوف اپوزیسیون برای خود طراحی کرده اند را از نگاه خود «نقاشی» کند. مهم ترین نکته ای که در طرز فکر ف. تابان برای من سوال است همین شانس های هژمونی در روندهای سیاسی آتی است.
در خاتمه می خواهم یک بار دیگر رئوس تحلیل خود از روند سیاسی جاری را در این جا جمع بندی کنم؟
به نظر من هنوز جمهوری اسلامی ایران فرصت دارد که از حدت وخامت اوضاع و از دست رفتن آرامش کشور عدول کند. این کار فقط یک شرط دارد و آن این که انتخابات دور تازه ریاست جمهوری اسلامی با استقبال گسترده مردم مواجه شود و به شکل گیری دولتی منجر گردد که می خواهد تحریم ها را بردارد و تورم را مهار کند. چنین دولتی لزوما دولتی ائتلافی خواهد بود. راه تشکیل این دولت گشایش فضای سیاسی و دعوت از همه نیروهای قانون گرا به مشارکت در انتخابات است. با یک انتخابات فرمایشی مردم شرکت نخواهند کرد و دولتی برخاسته از آن قدرت و اعتبار ملی ضرور برای رهبری مذاکره با غرب را نخواهد داشت.
علیرغم تمایل و هشدارهای مسوولانه رهبران جنبش سبز و اصلاح طلب ایران هنوز تا این لحظه مسلم نیست که رهبری کشور به اهمیت و عمق تهدیدی که فرا روی کشور است اشراف کافی دارد و گام های ضرور به موقع برداشته خواهد شد.
اما چنانچه چنین گام هایی برداشته شود و انتخابات آتی مثل سال ۷۶ و سال ۸۸ با استقبال عظیم شهروندان مواجه شود، آنگاه تردید نباید کرد که - مثل هر دو بار گذشته - بخش عمده ای از نیروهای طرفدار «تغییر رژیم» علیرغم اعتراض های سالدار خویش، هژمونی نیروهای ائتلاف را خواهند پذیرفت برای منزوی کردن افراط گرایان پای صندوق های رای خواهند رفت. کشور در وضعی است که هنوز «رقابت با جنبش سبز و رهبران آن و ایجاد یک آلترناتیو سیاسی در برابر و یا دست کم در کنار آن»# شانسی ندارد. گرچه «در ایران جنبشی وجود داشته است (و به تعبیر غالب هنوز هم وجود دارد) که مدل هایی نظیر سوریه و لیبی را برای ایران منتفی می سازد.»# اما این همه منوط به نتایج انتخابات روز ۲۴ خرداد ۹۲. هرگاه این انتخابات نیروهای مخالف گفتگوی مستقیم با امریکا را طرد نکند خطر در پیش آمدن مدل های لیبی و سوریه در ایران بسیار جدی تر از آن خواهد شد که امروز ف. تابان ارزیابی م کند.

برای مطالعه مطلبی که ف. تابان در باره مقاله قبلی من تحت عنوان «در مورد نشست پراگ» به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49286






Bookmark and Share
©negahdar.info