18 02 2013  |  موضوع: مصاحبه  |  محل انتشار: کُرد کانال  |  نسخه چاپ  

به مناسبت ۳۴ سالگی انقلاب بهمن





پس از سال 1356 چە عواملی موجب برتری نیروهای مذهبی طرفدار خمینی بر نیروهای چپ ملی و سایر مذهبیون، کە طرفدارخمینی نبودند، گردید؟

در برتری یافتن نیروهای طرفدار آیت الله خمینی نسبت بر‌ سایر نیروها دو عامل خیلی مٶثربودە است. یکی بە میدان امدن تودەهای وسیع مردم کە بجز دستگاه روحانیت هیچ ارتباط جمعی دیگری با یکدیگر نداشتند و روحانیت بیشترین ارتباطات را درمیان تودەهای مردم زحمت کش و اقشار سنتی شهری داشت. وقتی این بخشهای جامعه‌ بە میدان امدند تناسب قوا در عرصەی خیابان بە زیان نیروهای وابسته به طبقه متوسط تغییر کرد. کشتار١٧شهریور١٣٥٧ باعث گردید بجای تعمل و تعمق یک تهیج در جامعە بوجود بیاید و با این تهیج و ضعف رژیم حاکم، دستگاە روحانیت موفق شد تودەهای وسیع مردم و طبقات زحمتکش را بیش از بیش بە میدان بکشاند و تناسب قوا در عرصەی خیابان را به سود خود تغیر دهد. دومین عاملی کە باعث برتری نیروهای طرفدار آیت اللە خمینی در انقلاب شد درهم شکستن نیروهای مسلح حاکم، فلج شدن ارتش و از میان رفتن امکان اعمال قدرت آن بود. در روزهای قبل از انقلاب ٢٢بهمن ‌ایت اللە خمینی، به واسطه آقایان بهشتی، بازرگان مذاکراتی با ارتشبد قرەباقی و هویزر داشتند مصمم بود کە ارتش دست نخوردە تحویل حکومت تازە داده‌ شود و نیروهای مسلح درهم شکستە نشود. اما سازمان ما، چریکهای فدایی خلق در ان مقطع، مخالف این سیاست بود و سە ماە قبل ازانقلاب بە شدت تبلیغ می‌کرد کە ارتش ضدخلقی است و هرگونە سازشی با بقایای رژیم توطئەای است علیە مردم. نیروهای طبقەی متوسط، روشنفکران، فعالین دانشجویی و جوانان را تشویق می کردیم خواهان نابودی ارتش بشوند و شاید یکی از دلایل قیام همافران در پادگان فرح آباد همین تاثیر شعارهای سازمان در زمینەی نابودی ارتش بود. پس از ان، هنگامی که‌ همافران با آرم فدایی بە مقابلەی فرماندهان خود پرداختند، نیروهای سازمان هم کە در شهرمشغول تظاهرات بودند بە سمت پادگانها فراخواندە شدند و پادگانها در بخشی از تهران و شهرهای بزرگ خلع سلاح گردید و انبوهی اسلحە بە دست مردم افتاد. البته‌ نیروهای طرفدار خمینی موافق این امر نبودند و حتی در مهاباد در کردستان، چند روز بعد از انقلاب، پادگان بە تسخیر نیروهای مدافع مردم یا مخالف رژیم سابق می‌افتد. این موضوع موجب گردید که‌ جوانەهای نیروهای مسلح طرفدار روحانیت در ایران شکل بگیرد، کمیتەهای انقلاب اسلامی و بعدا سپاە پاسداران تشکیل گردد. بە این ترتیب ایت اللە خمینی هم صاحب نیروهای مسلح سازمان یافتە اختصاصی شد وهم صاحب پشتیبانی اکثریت بزرگ مردم بە خشم آمدە یا بە انقلاب برخاستە گردید.
این دو عامل، یعنی تهیج شدن مردم بعد از 17 شهریور و پیوستن اقشار پایینی جامعە، کە اکثریت جامعە ما را تشکیل میدادند، و فلج شدن دستگاە نظامی و انتظامی و افتادن اسلحە بدست طرفداران بەخشم آمدەی آیت اللە خمینی و تاسیس نیروهای مسلح توسط انها، توازن قوا را تماما برهم زد و راه را باز کرد که نیروهای پیرو آیت الله خمینی تمام عرصە های سیاسی اجتماعی را بە انحصار خود درآورند.

بە نظرشما از چە زمانی وقوع انقلاب امری حتمی تلقی شد بطوری که‌دیگر نقطەای برای بازگشت یا رفرم ممکن نبود؟

مرور گاە شمارِ انقلاب بهمن حاوی درسهای بسیار بزرگی برای همەی فعالین سیاسی ایران است. از نظر من آخرین روزی کە پس از آن رژیم شاە دیگر نمی‌توانست یا نمی بایست بقای خود را بە شیوەی سابق- یعنی با توسل به دیکتاتوری بلامنازع فردی - تضمین بکند، روز ١١اسفند ١٣٥٣ است. حکومت شاە در ان روز، بجای اصلاحات و بازگشایی فضای سیاسی، اعلام رستاخیز کرد و تمام منقدین درونی را بیرون کرد و یک انسجام خیلی یک پارچە تری در درون دستگاە درست کرد. اگر ان زمان بسوی اصلاحات سیاسی، حتی در حد بازگشایی فضای سیاسی در درون سیستم، حرکت میکرد ممکن بود کە حکومت بتواند بقای خودشان را برای مدت بسیار طولانی فراهم بکند. هنوز مسلم، یا حتی معلوم، نبود که‌ نیروهای ضد نظام کە در زندانها بودن بتوانند دست بالا پیدا بکنند یا بتوانند حکومت را بە چالش بکشند؛ حکومت هنوز فرصت داشت. اگر پادشاه شکافهای درونی را در آن زمان باز میکرد و اجازە می‌داد تا مخالفین درونی بە عرصەی سیاسی قدم بگذارند، امکان توفیق ان سیاست بسیار زیاد بود.
تاخیر و تعلل رژیم در بازگشایی فضای درون سیستم، قبل از بازگشایی فضای بیرون سیستم، فضای جامعە و بازکردن درهای زندانها، همین کە درون نظام را باز بکنند و اجازەی جناح بندی در درون سیستم را به‌ وفاداران سیستم بدهند هنوز ان پروژەی اصلاح میتوانست مؤثر باشد. وقتی ما بە سال ٥٦، به‌ ١٩دیماە ١٣٥٦ میرسیم، این ۱۹ دی ماه‌ اخرین روزی است کە حکومت شاە هنوز میتوانست از حضور علنی مخالفان در صحنەی سیاسی جامعە جلوگیری بکند ولی بعد از این تاریخ حکومت دیگر نمیتواند جلوی مخالفان خود را بگیرد و انها در صحنەی جامعە حضور سیاسی پیدا می‌کنند. با این حال رهبری این نیروهای مخالف عمدتا در دست نیروهای میانە رو، لیبرال دموکراتها، ملی مذهبی‌ها و روحانیون معتدل تراست. شانس این نیروها برای گرفتن هژمونی هنوز وجود دارد. از ١٩دیماه ٥٦ تا ۱۷ شهریور٥٧ ، دراین دورە امکان حذف اپوزیسیون ازصحنەی سیاست یا بیرون کردن ان از صحنەی سیاست وجود ندارد اما هنوز هژمونی، یا سرکردگیِ جنبشِ مردمی بدست روحانیت طرفدار آیت اللە خمینی نیافتادە و دراین فاصلە اگر نیروهای مسلح نظام پادشاهی با نیروهای مخالف عمدتا لیبرال و دموکرات درون جامعە، همراهی و همزیستی را می‌پذیرفتند انوقت میتوانست پروسەی اصلاحات دموکراتیک درجامعەی ما گشایش پیدا بکند و وقایع لزوما بە طرف انقلاب اسلامی سوق دادە نشود.
از١٧ شهریور٥٦ تا آستانەی انقلاب ٢٢ی بهمن امکان جلو گیری از هژمونی آیت اللە خمینی و پیروان او غیر ممکن شده بود. انها دست بالا را در روندهای سیاسی پیدا کردند و سایر نیروها، نیروهای ضعیف تر یا رقبای رهبری آیت اللە خمینی شناختە میشدند. از٢٢ی بهمن سال ٥٧ تا٣٠ خرداد١٣٦٠ امکان حفظ حق موجودیت نیروهای منقد آیت اللە خمینی و پیروان او در صحن سیاسی جامعە وجود داشت. این امکان وجود داشت که‌ حضور این نیروها حفظ شود؛ بە شرط اینکە انها بە حاکمیت طرفداران آیت اللە خمینی تن میدادند و در مقابل آن نمی ایستادند. بعداز خرداد١٣٦٠ حذف همەی نیروهای منقد و مخالف بە تدریج طی دهەی ٦٠ اتفاق میافتد و کشتار٦٧ پایان هر نوع مخالفت و اعتراض در درون جامعە است و دور تازەای ازخرداد ٧٦ شروع میشود کە ان بحث جداگانەای است.

آیا پس از انقلاب 1357 تا رفراندم 1358، در این فرصت کوتاه‌ برای کنترل انقلاب بوسیلەی احزاب غیر وابستە بە خمینی وجود داشت؟

از نظر من بە هیچ وجە این امکان وجود نداشت.

یعنی بە نظر شما هیچ راهی از ٢٢بهمن تا ١٢فروردین وجود نداشت؟

هیچ راهی وجود نداشت، جمهوری اسلامی بسوی استقرار خود حرکت می‌کرد و ایستادن در مقابل استقرار جمهوری اسلامی بە از میان رفتن و خردشدن نیروهای مقاوم منتهی می‌شد. ایستادن در مقابل استقرار جمهوری اسلامی جز انزوای نیروی مقاومت در صحن جامعه و غلبه یافتن نیروهای رادیکال تر حامی روحانیون نتیجه دیگری در بر نمی توانست داشت.
مهمترین مرحلە برای تثبیت جمهوری اسلامی چە وقت بود و این مرحله‌چطور به‌وجود آمد؟

این روند از١٧شهریور آغاز می‌شود و ٣٠ خرداد ٦٠ دیگر این امر قطعی می‌شود کە طرفداران آیت اللەخمینی حکومت انحصاری درست می‌کنند. بە نظرمن از فاصلەی٢٢ی بهمن تا خرداد ٦٠ این امکان وجود داشت که‌حق موجودیت نیروهای مخالف را با اما و اگر، یعنی مشروط بە رعایت قانون و موازین مبارزەی مسالمت آمیز، تا حدی حفظ کرد ولی وقایع خرداد ٦٠ این امکان را نیز از بین برد.

فضای ایران پس از انتخابات ٨٨ چە شباهتهایی با دورەی ١سالە قبل از ٥٧ دارد؟

بە نظرمن شباهت واقعا معکوس است. یعنی اگر در انقلاب ٥٧ اقشار مدرن تر، فرهیختەتر، مرفه تر و آگاهتراز لحاظ فرهنگی دست پائین را پیدا کردند و از موضع رهبری روندهای سیاسی رانده شدند و آن را بە نیروهای کمتر تحصیل کرده و با تمایلات سنتی تر سپردند؛ در روندی که از دوم خرداد ٧٦ آغاز شدە و در خرداد 1388 شکوفا شد اقشار متوسط و مدرن تر جامعه، منابع قدرت روشنفکران، برای قدرت گیری و تحمیل رهبری خود بر روندهای سیاسی و اجتماعی را آغاز کردند. در مجموع روندی که‌از دوم خرداد ٧٦ آغاز می‌شود، روند قدرت گیری و تامین رهبری و سرکردگی نیروهای دموکراتیک، اقشار متوسط جامعەی مدنی، بر نیروهای سنتی، اقتدارگرا و رادیکالتر، در جامعەی ما رو به گسترش می گذارد.
اوج این شکوفایی بە سال ٨٨ می‌رسد و بنابراین خرداد ٨٨ با ٢٢بهمن ٥٧ نسبت عکس دارد. روندهایی که‌از شهریور ٥٧ تا٣٠ خرداد ٦٠ طی شد روند عقب نشینی یا واگذاری رهبری بە نیروهای سنت گراتر و اقتدارگراتر اسلامی بود و از خرداد٧٦هنوزهم این روند، روند اقبال بیشتر مردم ازپروژەها، شعارها و مطالبات دموکراتیک، مدنی و تکثرطلبانە بجای اقتدارگرایانە همچنان ادامە دارد و آنها در روندهای آتی قادرند بازهم نیروی اجتماعی وسیعتری را بە میدان بکشند.

با توجە بە این تجربەی ١٢٠سالی کە مردم ایران برای دموکراسی و رسیدن بە ان مبارزە کردند واقعآ چطور میشود بە دموکراسی دست پیدا کرد؟

بە نظرمن تجربەی وقایع بعد از٢٢خرداد ٨٨ حاوی درسهای بزرگی است برای پاسخگویی بە این سوال. تا قبل از رویدادهای سال ۸۸ تصور عمومی این بود کە براساس تغیر در تناسب قوا میان نیروهای ترقی خواە، دمکراسی خواە و مدنی جامعەی ما با نیروهای اقتدارگرا، ایدئولوژیک و تمامیت طلب اسلامی - با تغیر تناسب قوا بین این دو نیرو - ما میتوانیم به‌ سمت دمکراسی برویم و در ساختار حکومت، در سیاستهای حکومت، و در مناسبات دولت-ملت هم لزوما تغییر بوجود آوریم. اما این تغییر رخ نداد. دلیل این امر چیست؟
اگرما یک نهضت صد سالە یا صدوبیست سالەی دمکراسی خواهی داریم. اگر می‌بینیم تناسب قوای اجتماعی بە تدریج بە سود نیروهای دمکراسی خواە در جامعەی ما تغییرپیدا کردە؛ اگر می‌بینیم کە ادعاهای رهبران جنبش سبز درجهت اکثریت یافتن آراء توسط انها در انتخابات ۸۸، دلایل محکمی در جهت اثبات دارد، پس چە مانعی وجود دارد کە جامعەی ما هنوز نمیتواند بە تغییر ساختار، تغییر ساختار دولت-ملت و تغییر رفتار سیاسی رهبران حکومتی دست یابد؟
در پاسخ به‌این سوال، با درس گیری از وقایع سال ۸۸، من شخصآ بە این نتیجە دست یافته‌ام کە: « تناسب قوا» به تنهایی قادر نیست کە امکان همزیستی نیروهای سیاسی مختلف العقیدە و مختلف المنافع را - از طریق مراجعه بە صندوقهای رآی و پذیرش نتایج آن - فراهم کند. هرگاە تصور بخشی از اقشار اجتماعیِ غیر هژمون بر این شک باشند کە پیروزی رقبا در انتخابات بە حذف و سرکوب آنان می انجامد آن اقشار بە انتخابات و آزادی انتخابات تن نخواهند داد. استقرار نظامی سیاسی مبتنی بر انتخابات آزاد یک جهش (mutation) در تغییر در تناسب قوای اجتماعی است؛ این موتاسیون وقتی رخ می دهد که نه تنها نیروهای دمکراسی خواه قادرند رای و حمایت اکثریت جامعه را همراه خود داشته باشند، بلکه نیروهای دیگر نیز دفاع از حق موجودیت و همزیستی با نیروهای «غیر خودی» حس و قبول کرده باشند.
بنابراین اگر تغییر در «تناسب قوای اجتماعی» شرط لازم برای استقرار دموکراسی در کشور است؛ تغییر در «مناسبات قوا» نیز شرط کافی است. تغییر (بهبود) در مناسبات قوای اجتماعی است. نیروهای دمکراسی خواه برای زمین کردن آرمان خود کافی نیست که اکثریت مردم را به دست آورند. آنها هم چنین باید برای تغییر در درک نیروهای دیگر از اغراض رقبا تغییر ایجاد کنند. باید چنان رفتار کنند که طرف مقابل ببیند و بفهمد کە انتخابات منجر بە حذف ان نیروی اجتماعی و از دست رفتن هستی اجتماعی آنها نمی‌شود. بلکە آنها همچنان فرصت خواهند داشت کە در دور بعدی، اگر حمایت اکثریت جامعە را بدست آورند، دوبارە بە قدرت بازگردند.
بە این ترتیب من خلاصە میکنم مانع اصلی عدم تحقق دمکراسی در ایران تا ٧٦ یا بین ٨٦ و ٨٨، «تناسب قوا میان نیروهای استبدادگرا و آزادیخواه» در جامعە ما بودە است. ولی پس از این، «تغییر در مناسبات قوای اجتماعی» باید اتفاق بیافتد تا راه برای انتخابات آزاد و استقرار دمکراسی در جامعە ما گشودە بشود.

این تغییر در مناسبات قوا چگونە و ازطریق کدام تاکتیکها، سیاستها و تدابیر امکان تحقق میابد؟

من میتوانم فهرستی از اقداماتی را کە برای تغییر در ذهنیت نیروهای اجتماعی مختلف نسبت بە یکدیگر ضروری است را نام ببرم.

۱- گشودن باب دیالوگ

مهمترین ابتکار نیروهای دمکراسی خواه برای بهبود رابطە با نیروهایی کە شک دارند که‌اگر دمکراسی بیاید آیا هستی اجتماعی، فرهنگی، اقصادی انها از بین میرود یا نە، گشودن باب دیالوگ اجتماعی است. هرچقدر کە بحث در سطح جامعە بین گرایشهای اجتماعی، مثلا در جامعە ما سنت گرا و تجدد گرا، شکوفاتر بشود در ریختن توهمات، ترس و نگرانی انها از یکدیگر، کە غلبەی یکی بە حذف دیگری می انجامد، کمک بیشتری خواهد کرد.

۲- رعایت قوانین
دومین موضوعی کە میتواند بە نیروهای دمکراسی خواه کمک بکند کە مناسبات را تغییر بدهند، اتکا کردن بە معیارها و موازینی است کە برای حل و فصل اختلافات و مناقشات واقعی، کە در صحنە عمل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی با یکدیگر دارند، میتواند مورد اتکاء طرفین باشد و این مبنا در هر مرحلە ، بجز قوانین استقرار یافتەی موجود در صحنەی جامعە بجز در سیستم حقوقی و قانونی مستقر در جامعە ، چیز دیگری نمیتواند باشد.
لذا طرفداری نیروهای دمکراسی خواه از استقرار حکومت قانون و تلاش برای ملزم کردن حاکمان بە رعایت قوانین مصوب کشور از مهمترین حلقەهایی است کە برای تغییر در مناسبات نیروها و متکی بە قانون کردن این مناسبات ضروری است.

۳- تکیه بر منابع داخلی (ملی)
سومین امری کە میتواند کە بە حس اعتماد و بهبود مناسبات کمک بکند تلاش بشود منابع قدرت برای طرفین منابع ملی باشد و از توصل بە امکاناتی کە توسط رقبای ایران در عرصەی منطقەای و بین المللی فراهم میشود از توسل بە این امکانات برای تغییر در تناسب قوا اجتناب بشود تا اعتماد ملی در کشور گسترش بیشتری پیدا بکند.

۴- منزوی سازی افراط گرایان
نکتەی آخر در این زمینە تلاش برای منزوی کردن نیروهایی است کە راه حل حذف طرف مقابل بە هر وسیلەی ممکن را بر هر راه حل دیگری برای حل مناقشات اجتماعی ترجیح می‌دهند. این نوع افراطگرایی در هر دو سو وجود دارد و در هر دو سو باید مهار بشود. یعنی بجای اینکە ما تمام حکومت را خطاب قرار بدهیم و خواهان عقب راندن همەی انها باشیم باید بخش افراطگرای حکومت را در معرض آماج اصلی قرار بدهیم و همچنین کسانی هم کە در طرف مخالف حکومت تلاش میکنند تمام حکومت را حذف بکنند و نابودی انها را در جامعە اشاعە بدهند با اینها فاصلە بگیریم و مرز بندی داشتە باشیم. این نوع مرزبندی بین دو افراط کمک زیادی بە پیشرفت اعتماد و تغییر در مناسبات این نیروها خواهد کرد.






Bookmark and Share
©negahdar.info