طاهر احمدزاده هروی، ياور ديرين فداييان خلق

19.12.17 | فرخ نگهدار


ياور ديرين فداييان خلق، مبارز پيگير آرمان هاي ملي و مردمي و كوشنده صديق نو انديشي ديني، از پي ٩٦ سال عمر پر بار دنياي ما را وداع گفت.
طاهر احمدزاده هروی از انگشت شمار شخصیت های سیاسی و اجتماعی جامعه ماست که نوعی همدلی و همراهی با وسیع ترین لایه های فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور ما را ممکن و تسهيل کردند. و این مهم در زمانه اي، و در جامعه ای، رقم خورد که همه گرايش های سیاسی و فرهنگي جز سفیدی و سیاهی مطلق رنگي نمي شناختند.
در نگاه طاهر اما این «وسیع ترین لایه ها» به معنای «تمام لایه ها» نبود. او در كودتای 28 مرداد و پس از آن در مقابل كودتاچيان و حاميان جهاني آن ايستاد. كودتا عزم طاهر را در دفاع از حق و ایستادن در برابر ظلم را جزم تر کرد. او به «نهضت مقاومت ملی ایران» پیوس و در سالهاي سياه بعد از كودتا در استان خراسان كارنامه اي درخشان بر جاي گذاشت. طاهر هم چنین عضو فعال «کانون نشر حقایق اسلامی» بود که محمدتقی شریعتی، پدر علی شریعتی، بنیان گذار آن بود. طاهر در این کانون در ترویج برداشت های نوگرایانه از اسلام و اصلاح گری دینی سهم و نقشي بي بديل داشت.
وقایع سال 42 از یک سو به تحکیم دیکتاتوری، سرکوب جبهه ملی ایران، و نیز خيزش طیف گسترده ای از روحانیون عليه دستگاه سلطنت منجر شد؛ و از سوی دیگر نگرش انقلابی را در میان طیف وسيعي از ناراضیان از حکومت گسترش داد.
طاهر احمدزاده در مشهد طی سال های پر تب و تاب دهه چهل سر حلقه واسط میان سه گرایش عمده ی ملی-مصدقی، چپ مارکسیستی و اسلام گرایان نواندیش بود. در همین فضای انقلابی بود که فرزندان او، مستوره، مسعود، مجید و مجتبی و مهرداد با جذب اندیشه های مارکسیستی به موثرترین و فعال ترین سازندگان و ياران جنبش فداییان خلق، و چپ انقلابی، بدل شدند.
در آغاز مبارزه مسلحانه در بهمن سال 49 و اعلام موجودیت سازمان چریک های فدایی خلق اعضاي خانواده احمدزاده هروی نقشی بی بدیل داشتند. سه فرزند او، مستوره، مسعود ومجید در بهار سال 50 دستگیر و بر همگان آشکار شد که پدر، علیرغم تفاوت های عقیدتی، تلاش فرزندان را برحق می شناسد و حامی همان آرمان های حق طلبانه، ظلم ستیزانه و عدالت خواهانه است. طاهر احمدزاده نخستین پدری شد که در جنبش فدائیان خلق، به اتهام حمایت از رزم فرزندان، به زندان افتاد، در دادگاه نظامی از حق دفاع کرد و به دهسال زندان محکوم شد. اما زجر بزرگ تر از زندان برای پدر اعدام شتابزده دو فرزند دلبند، مسعود و مجید بود؛ زجری که عزم او در دفاع او از حق طلبی فرزندان، و از آرمان های برابری خواهانه آنان را باز هم راسخ تر کرد.
هم از اين روي بود كه در اواخر سال 51 طاهر را همراه با بیش از 100 نفر ديگر، اکثرا فدایی و مجاهد، از جمله من، را به زندان عادل آباد شیراز تبعيد كردند. در نخستین روزهای پس از نوروز 52 حین بازرسی از بند سیاسی میان ماموران و زندانیان درگیری گسترده رخ داد و از پی آن تمام امکانات زیستی از زندانیان سلب و درهای سلول های ٩ نفره در تمام بند فقل شد. این تهاجم اما صفوف زندانیان را بس متحدتر و عزم آنان برای مقاومت را استوارتر کرد.
و افتخار بزرگ و فرصت گرانقدر براي من اين نزديك به بيست ماه با آقاي احمد زاده هم اطاق باشم. در اطاق ما مهندس سحابي، مام غني بلوريان، فريبرز سنجري، دكتر علي بهپور (هوادار مجاهد) و منصور يا منصوري هم بودند.
در این دوران و در آن زندان طاهر احمدزاده، عزت سحابی، غنی بلوریان، عباس هَجَری، تقی کی منش، محمدعلی عمومی، و مجید امین موید از نسل قبل بودند با بیش از 20 سال فاصله سنی با بقیه زندانیان. همدلی و صمیمیت آنان با نسل جوان تر شکاف سنی و عقیدتی را کاهش داد و مدخلی شد که نسل جدید به تجارب گرانقدر نسل قبل بیش از گذشته توجه کند. رابطه طاهر و عزت و غنی، که هر سه با 4 نفر زندانی جوان، از جمله فریبرز سنجری، 20 ساله، بس صمیمی، گرم بود. فريبرز جوان ترين و شادترين زنداني بند بود. و شليك شوخي هاي مام غني و آقا طاهر با او و رگبار بي امان قهقه هاي فريبرز هنوز در گوشم هست. روزها می شد که ساعت درس تاریخ بود و 4 جوان سراپا گوش بودند برای شنیدن دیده ها و یادمانده های نسل قبل. و این گفتگوی نسل ها شايد تا 2 سال دوام داشت.
در عادل آباد شيراز “شرايط عيني انقلاب” به راستي فراهم بود. ما نمي خواستيم غمگين و مطيع باشيم و زندانبانان هم نمي توانستند ما را غمگين و مطيع كنند. و آنگاه كه اين سركشي ها و سرخوشي ها ما را به انتهاي كوچه بن بست مي برد، اگر تدبير زنده ياد عباس هجري و طاهر احمدزاده محمد علي عمويي نبود، راه جَستَن از آن تنگنا و بازگشت به شادي و سرخوشي نا گشوده مي ماند.
وقتی امواج انقلاب درهای زندان های سیاسی ایران را گشود طاهر احمد زاده سبک بال به نهضت مردم پیوست. او اعتقاد راسخ داشت که همه طیف های شرکت کننده در انقلاب باید در ساختن کشور و برآوردن آرزوها با هم همدست باشند. در اولين روزهاي پس از انقلاب به ديدارش رفتم و او مكرر تاكيد داشت كه تلاش در راه تحقق این مهم، مهم ترین مسوولیت روحانيون حاكم و بقيه نيروهاي شركت كننده در انقلاب است. او ما فداييان خلق را نیز پیگیرانه به همراهی و همسویی باساير نيروها دعوت می کرد.
در چند ماهه پس از پیروزی انقلاب، وقتی طاهر احمدزاده به استانداری خراسان برگمارده شد حداکثر تلاش خود را کرد که سایر نیروهای مشارکت کننده در انقلاب، از جمله فدائیان، مجاهدین، فعالین جبهه ملی، از حق مشارکت در ساختن ایران پس از انقلاب محروم نشوند و امید به همزيستي باپيروزمندانِ در انقلاب را از دست ندهند. اما این تلاش نه تنها از سوی دستگاه رهبری انقلاب پشتیبانی نشد، بلکه حساسیت ها نسبت به طاهر احمدزاده را نیز بسرعت دامن زد. از آن پس طاهر را از هر نوع مسوولیت حکومتی، حتی حق انتخاب شدن به نمایندگی از مردم، محروم و خانه نشین کردند. اما او هرگز نه خانه نشین شد و نه نومید. با رونق یابی جنبش اصلاح طلبی در اواسط دهه 70 و با اوج گیری جنبش سبز در سال 88 او فعالانه همگان را به تلاش برای گشایش بیشتر فضای سیاسی و بسط حق مشارکت در حیات سیاسی کشور فراخواند؛ تلاشی که فشار و تهدید حکومت علیه او را از پی داشت. طاهر را، در كشاكش دوران اصلاحات، در حالیکه 8 دهه از عمر را پشت سر گذاشته بود، از نو به بند کشیدند.
اما طاهر احمدزاده، تا آخرین نفس، تا روز پنج شنبه 9 آذر 1396، با تكيه بر دو سلاح تدبير و مدارا، بر سر همان عهدی استوار ایستاد که از ابتداي راه با خود بسته بود. نام طاهر احمدزاده در حافظه تاریخی ایرانیان به عنوان نماد استواری در دفاع از حق و ایستادگی در برابر خودکامگی و بیدادگری تا دیرباز برنوشته خواهد ماند.
یادش گرامی.